چراغ قرمز
چهارشنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۲، ۱۱:۳۸ ق.ظ
چند روز پیش رفته بودم بیرون طراحی هام را فنر زنی کنم اخر شب پنج شنبه بود حسابی سرش شلوغ بود منم صبح شنبه امتحان داشتم وباید طرحایم را به استاد تحویل می دادم بعد از کلی معطلی بالاخره کار مارا راه انداخت منم که کلی زوق کردم سریع راه افتادم به سمت خانه ، اومدم از چهار راه رد بشم و تاکسی هم که اماده اون طرف ایستاده بود که ..... چراغ قرمز شد وای خدا یه خورده فوحش تو دلم به خودم دادم که لعنت بر تو این شانست ...........آآآآخخخ یادم اومد وااااااااااااای باید می رفتم کافی نت وپرینت کارت ورود به جلسه ام را می گرفتم برگشتم از ناسپاسی و کم صبری که در مقابل لطف خدا کرده بودم دیگه نتونستم سرم را بالا بیارم
تو فکر رفتم که بعضی اوقات که خدا جلویمان را می گیرد شاید چیزی را فراموش کردیم
اون چیز بعضی اوقات شاید خود خدا باشه
۹۲/۱۰/۱۸
مانا باشی و دل آرام