من و آدم برفیم
شنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۲، ۰۸:۱۵ ق.ظ
بچه که بودیم برف می بارید کلی ذوق می کردیم با کلی خواهش و تمنا از پدر ومادر می رفتیم ادم برفی می ساختیم کلی ساعت وقت خرجش می کردیم خیلی راحت و سخاوتمندانه شالگردن بچگی هامونرا گردنش می کردیم که آدم یخیمون سردش نشه بعد هم دلنگران بودیم که آفتاب در نیاید و آب نشود چقدر صادق بودیم
اما اکنون .....
شال گردنم را حتی نه برای ادم برفی که برای ادم ها هم خرج نمی کنم
ما در کمال ازادی و امنیت در حال زندگی هستیم و فریادمان بالاست داد گرانی می زنیم در حالی که کمی ان طرف تر نه خیلی دور ............................ همین نزدیکی ها در کشوری نزدیک کودکی را قل وزنجیر می کنند و جلوی چشمانش پدر و مادرش را سر می برند
دیگر برای ساختن ادم برفی هیچ احساسی ندارم
چون من یک ادم برفی سنگ دلی هستم که هیچ نور ی آن را آب نمی کند
من نان ،آب نمی خاهم فقط استقلال ، استقلالی که زندگی خیلی از افراد این دنیا به اون بستگی دارد
مرسی عزیزم که سرزدی به کلبه ی کوچیکم و ممنون از لطفت. با کمال افتخار لینک شدی دوست خوبم